شب بخیر
دوشنبه یکم اسفند 1390
خشکسالی از میوه و رویای ما
رخت بر بسته بود
آن طرف آتش مانده بودم
چهره ی تو را مرور می کردم
تو گفتی-من گفتم
شب را بر سینه ی من آویختند
بوته های اطلسی را
بر سینه ی من کاشتند
اساطیر از من فاصله می گرفتند
کلمات مرا در عطر صبحکاهی خود
غرق می کردند
این شعله ی کبود
این ساعت که در آفتاب غروب
ذوب می شد
همه و همه
نشانه از صبح چهار شنبه ی خجسته داشت
خون زخم ما که بند آمد
از جای آن جراحت و زخم
رویا فوران کرد
من نمی توانستم این رویا را
مهار کنم
پس زخم و جراحت را
فراموش کردیم
فراموشی پس از زخم
زخم پس از فراموشی
این همه ی روز ما بود
بگذریم
وقت ناهار است.
"احمدرضا احمدی - از کتاب عزیز من"
DROUGHT
Drought, from our fruit and dream
had gone
I had remained at the other side of the fire
Reviewed your face
You said-I said
Night was hanged on my chest
Bushes of petunia
Were planted on my chest
Myths kept aloof from me
,Words, in their morning smell
Drowned me
This livid flame
This clock
Which, in the sunset beams melted
all and all
Signified to the blessed wednesday morning
When our wound stopped bleeding
From its spot
Dream spewed
I
Could not control this dream
So, we forgot the wound
Oblivion after wound
Wound after oblivion
This all, was our day
By the way
.It is lunch time
"POET: AHMAD REZA AHMADY-FROM: MY DEAR"
"TRANSLATOR: FAKHRY
برو
چهارشنبه بیستم مهر 1390برو
اگرفکر می کنی شادی جای دیگریست
اگر من آخرین اتفاق بد تو بوده ام...
نه ستاره روشن خواهد شد
و نه خورشید شعله اش کم
نه آثار انگشتانم عوض خواهد شد
و نه سر نوشت
اما به یاد بیاور
بدون تو
تنها چیزی که داشتم
سرم میان دستهایم بود...
"علی شفیعی - زیبایی نگرانم میکند"
Go
If you think happiness is elsewhere
...If I've been your last bad incident
Neither star will be brightened
Nor sun blaze lessened
Neither my fingerprint will be chenged
Nor fate
But remember
Without you
The only thing I had
...Was my head between my hands
"POET; ALI SHAFI'EE-beauty worries me"
"Translator : FAKHRY"
ادامه مطلب
خیابانی که قرار بود ما را به هم برساند
بین خانه ی من و تو فاصله انداخت
بینِ پنجره هامان نه...
با این حال،
شب ها که تو پنجره را باز می کنی،
در خانه ی من روز است و من خوابم!
همیشه
نیمی از خیابان در امید و
نیمی در تردید می گذرد.
"محمد جواد آسمان"
YET
,The street which was to take us to each other
Left a space between my home and yours
...Between our windows, not
,Yet
,At nights when you open the window
!It is day in my home and I am asleep
Always
Half of the street in hope and
.The other half passes in doubt
POET: MOHAMMAD JAVAD ASMAN
TRANSLATOR: FAKHRY
دوست می دارمت
پنجشنبه پنجم خرداد 1390
| |||||||||||||||||
مستانه شو
دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390You have to be always drunk. That's all there is to it—it's the
only way. So as not to feel the horrible burden of time that breaks your
back and bends you to the earth, you have to be continually drunk.
But on what? Wine, poetry or virtue, as you wish. But be drunk. And if sometimes, on the steps of a palace or the green grass of a ditch, in the mournful solitude of your room, you wake again, drunkenness already diminishing or gone, ask the wind, the wave, the star, the bird, the clock, everything that is flying, everything that is groaning, everything that is rolling, everything that is singing, everything that is speaking. . .ask what time it is and wind, wave, star, bird, clock will answer you: "It is time to be drunk! So as not to be the martyred slaves of time, be drunk, be continually drunk! On wine, on poetry or on virtue as you wish." مستانه شو باید که مدام مست باشی این تنها راه ست، تنها راه ممکن. اگر می خواهی بار وحشتناک و کمر شکن زمان که پشتت را خم می کند، حس نکنی باید که مدام مست باشی. ولی مست از چه؟ شراب، شعر، یا نیکی؟ از هر چه که خود می پسندی، اما مست باش. واگر زمانی بر پلکان قصری، روی چمن سر سبز پناهگاهی، و یا در خلوت محزون اتاقت دوباره هشیار و از مستی به در شدی، بپرس از باد، موج، ستاره، پرنده، ساعت، از هر چه در پرواز ، در فغان و در گذر ست، هر چه که آوازی بر لب و یا سخنی برای گفتن دارد... بپرس که اکنون چه وقت ست، و باد، موج، ستاره، پرنده و ساعت پاسخ ت خواهند داد: "کنون زمان مستی ست و گر خواهی که از جملهِِ بردگان کشته شدهِ زمان نباشی مست باش، مدام مست باش مست از شراب، شعر، نیکی، از هر چه که خود می پسندی." "شاعر: شارل بودلر" "مترجم: فخری"
|
||||
عواطف دیرین
شنبه چهاردهم اسفند 1389EARLY AFFECTION by George Moses Horton |
||
I lov'd thee from the earliest dawn,
عواطف دیرین تورا از آغازین لحظهء روز که نخستین انوارِ زیباییت را دیدم تا واپسین هنگام که شکوفهء زیبایی رنگ می بازد دوست می دارم. آن زمان که دنیا به کام توست با اشکها و لبخندها مرا به یاد آور. تورا دوست دارم آنگاه که ایامت سپری می شود و اغواگریهای جسورانه ات پایان می پذیرد، وقتی جوانی در هجومِ سالخوردگی گم می شود و دیگر زیبایی توان ِفزونی ندارد، آنگاه که سفر زندگی با تو پایان می پذیرد، آه، با نگاهی به گذشته مرا بخاطر آور. تو را با اخم یا لبخند، غرق در ابرِ اندوه یا نورِ شعف دوست دارم. آنگاه که زنجیرهء زندگی در پئ واپسین گریزت تحلیل می رود و آن دم که بالِ فرار گشودی، لختی آرام و خموش برایم درنگ کن. تو را برای درخشش چشمانت که به شوقم خیانت کرد دوست دارم چشمانی با ته رنگی از آسمانها که چون زیباییهایِ دیگر کم فروغ شوند، می درخشند و چون فرو می افتند که نظاره کنند پرتوی لاجوردی بر من می افکنند. "شاعر:جورج موسی هورتن" "مترجم:فخری" |
||
دنیا
جمعه هشتم بهمن 1389سرود نیایش
سه شنبه سی ام آذر 1389Te Deum
|
||||||||||
| سرود نیایش آواز می خوانم، نه برای پیروزی ها نه، که هیچ بهره ای ندارم از آن. می خوانم برای آفتاب و نسیم و سخاوت بهار که با هم قسمت می کنیم. نه برای خاطر پیروزی، نه، برای تکالیفِ انجام داده و به خاطر توانایی ام. نه به دلیل منزلتی رفیع، نه، به خاطر سفره ای مشترک که با هم داریم. |
||||||||||
| "شاعر: چارلز رزینکف" "مترجم: فخری" | ||||||||||
چکامه / Idyll
یکشنبه هفتم آذر 1389رزهای باران خورده آنجا خواهند بود،
